کتاب باید هلو باشد

اعتیاد به کتاب اعتیاد خوب و بی دردسری است و هیچ جای نگرانی ندارد. پس با خیال راحت معتاد شوید!

بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی،
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها حمال کتابند،
بعضیها بقال کتابند،
بعضیها انباردارکتابند،
بعضیها کلکسیونر کتابند
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضیها اصلا قیمتی ندارند،
بعضیها به درد آلبوم میخورند،
بعضیها را باید قاب گرفت،
بعضیها را باید بایگانی کرد،
بعضیها را باید به آب انداخت،
بعضیها هزار لایه دارند
بعضیها ارزششان به حساب بانکیشان است،
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضیها را همیشه در بانکها میبینی یا در بنگاهها.
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند،
بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند،
بعضیها برای پول همه کاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند،
بعضیها نان جوانیشان را میخورند،
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضیها نان پدرانشان را میخورند،
بعضیها نان خشک و خالی میخورند،
بعضیها اصلا نان نمیخورند،
بعضیها با گلها صحبت میکنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میکنند.
بعضی ها صدای ملائک را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمیدهند.
بعضی ها در تلاشند که بیتفاوت باشند.
بعضی ها فکر میکنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود میدانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میکشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه میگیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمیکشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی میکنند، بعضیها یک درجه کند.
هیچکس بیدرجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند.
بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میکنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.

گویند:مردی به دادگاه مراجعت کرد و تقاضای طلاق زن خود را نمود. قاضی پرسید:به چه دلیل میخواهی زنت را طلاق دهی؟گفت:چون آداب معاشرت و روش زندگی را نمیداند، قاضی با تعجب گفت: شما بیست سال است ازدواج کردهاید، حالا متوجه شدید که او آداب معاشرت را نمی داند؟گفت: علت این است که من تا دیروز کتاب آداب معاشرت نخریده بودم و خودم هم نمی دانستم!

گویند:داروفروشی وارد دکان کتابفروشی همسایه خود شد و کتابی را که تازه از چاپ بیرون آمده بود برداشت و نگاهی کرد و پرسید:آیا این کتاب خوبی است؟کتابفروش گفت:نمی دانم! من آن را نخوانده ام، داروفروش گفت:من تعجب میکنم که شما چطور کتابهایی را می فروشید که خودتان آنها را نخوانده اید؟کتابفروش در پاسخ او گفت:همانطور که شما داروهایی را به فروش می رسانید، که خودتان نخورده اید!
کتاب بد
میگویند: کتاب دوست انسان است.
میگوید: قهر، قهر، تا روز قیامت!
کتاب منطق
۱) دزدها چیزهای باارزش را میدزدند.
۲) تا کنون هیچ کتابی دزدیده نشده است.
کتاب اول
یک هفته بود که هر روز صفحه اول دیوان حافظ را باز میکرد، لبخندی میزد و آ ن را میبست. آن روز هم صفحه اول دیوان را باز کرد. فقط سه روز تا سررسیدِ چک لای کتاب مانده بود.
کتاب خاطرات
هر چند کتاب دن کیشوت، نوشته سروانتس، برای او خاطرات زیادی را زنده میکرد، ولی به هر صورت باید از آن دل میکند.
کتابی که سالهای سال جای خالی پایه شکسته کمد را پر میکرد و حالا با خرید کمد نو، باید با آن کتاب هم خداحافظی میکرد.
کتاب زندگی
این حرف درست نبود که جوان هیچ وقت درعمرش مطالعه آزاد نکرده است. روزی که پدر میلیاردرش فوت کرد، او چند بار وصیتنامه را خواند.
کتاب قانون
در راهروهای دادگاه، شاکی پرونده شماره ۱۳۱۳ داشت کتاب میخواند. اتفاقاً متهم پرونده شماره۱۳۱۳هم کتاب میخواند. چیزی که جالب بود این بود که هر دو کتاب یک عنوان داشتند:«قانون چک ، با آخرین اصلاحات».
کتاب بهانه
اگر فکر میکنید کتابفروشی ها خلوت اند….
یک روز بارانی به کتابفروشی ها سر بزنید.
کتاب نامرئی
اگر مهمان بخواهد در خانه میزبان سیگار بکشد، ولی در خانه میزبان جاسیگاری نباشد، همه تعجب میکنند که چرا در یک خانه جاسیگاری وجود ندارد.
ولی جای تعجب نیست اگر مهمان بخواهد در خانه میزبان کتاب بخواند، ولی در خانه میزبان اثری از کتاب نباشد.
کتاب جنایی
بچهها از اینکه پدرشان چراغ مطالعه خریده بود خوشحال بودند.حالا میشد برق اتاق را خاموش کنند، چراغ مطالعه را روشن کنند، نور آن را روی صورتِ هم بیندازند و از هم بازجویی کنند. به قول خودشان: عین فیلم های پلیسی!
کتاب چاپی
مطالب کتابش را از کتاب های دیگر چاپیده بود، ولی در شناسنامه کتاب نوشته بود: چاپ اول.
کتاب مدرسه
مثل اینکه معلم ما با کتاب میانه خوبی ندارد.
امروز وقتی لای کتابم را باز کردم، خیلی ناراحت شد. آنقدر که مرا از سر جلسه امتحان بیرون انداخت.
به تازگی ایده ی جالبی ارائه شده به نام کتاب شفاف که با استفاده از آن می توان از وقوع چنین اتفاقاتی جلوگیری کرد . با قرار دادن این کتاب شفاف بر روی کتاب مورد مطالعه هم می توان از کثیف شدن آن جلوگیری کرد و هم می توان صفحه مورد نظر را ثابت نگه داشت تا دیگر دست هایمان خسته نشود.



3. آثار خواب در شما نمایان می شود

4. شما خواب تشریف دارید!

به نام خدا
قابل توجه همشهریان گرامی :
کلاس آموزش خط (نستعلیق و تحریری)
مقدماتی تا پیشرفته
در کتابخانه شیخ محمد علی صانعی ره نیک آباد برای سنین مختلف برگزار میگردد.
علاقه مندان میتوانند جهت ثبت نام تا ۱۵ بهمن به کتابخانه مراجعه یا با شماره تلفن۰۳۱۲۷۲۲۳۳۰۳ تماس حاصل نمایند.
محل برگزاری : کتابخانه شیخ محمد علی صانعی ره نیک آباد