کتاب بد

می‌گویند: کتاب دوست انسان است.

می‌گوید: قهر، قهر، تا روز قیامت!

کتاب منطق

۱) دزدها چیزهای باارزش را می‌دزدند.

۲) تا کنون هیچ کتابی دزدیده نشده است.

کتاب اول

یک هفته بود که هر روز صفحه اول دیوان حافظ را باز می‌کرد، لبخندی می‌زد و آ ن را می‌بست. آن روز هم صفحه اول دیوان را باز کرد. فقط سه روز تا سررسیدِ چک لای کتاب مانده بود.

کتاب خاطرات

هر چند کتاب دن کیشوت، نوشته سروانتس، برای او خاطرات زیادی را زنده می‌کرد، ولی به هر صورت باید از آن دل می‌کند.

کتابی که سالهای سال جای خالی پایه شکسته کمد را پر می‌کرد و حالا با خرید کمد نو، باید با آن کتاب هم خداحافظی می‌کرد.

کتاب زندگی

این حرف درست نبود که جوان هیچ وقت درعمرش مطالعه آزاد نکرده است. روزی که پدر میلیاردرش فوت کرد، او چند بار وصیت‌نامه را خواند.

کتاب قانون

در راهروهای دادگاه، شاکی پرونده شماره ۱۳۱۳ داشت کتاب می‌خواند. اتفاقاً متهم پرونده شماره۱۳۱۳هم کتاب می‌خواند. چیزی که جالب بود این بود که هر دو کتاب یک عنوان داشتند:«قانون چک ، با آخرین اصلاحات».

کتاب بهانه

اگر فکر می‌کنید کتابفروشی ها خلوت اند….

یک روز بارانی به کتابفروشی ها سر بزنید.

کتاب نامرئی

اگر مهمان بخواهد در خانه میزبان سیگار بکشد، ولی در خانه میزبان جاسیگاری نباشد، همه تعجب می‌کنند که چرا در یک خانه جاسیگاری وجود ندارد.

ولی جای تعجب نیست اگر مهمان بخواهد در خانه میزبان کتاب بخواند، ولی در خانه میزبان اثری از کتاب نباشد.

کتاب جنایی

بچه‌ها از اینکه پدرشان چراغ مطالعه خریده بود خوشحال بودند.حالا می‌شد برق اتاق را خاموش کنند، چراغ مطالعه را روشن کنند، نور آن را روی صورتِ هم بیندازند و از هم بازجویی کنند. به قول خودشان: عین فیلم های پلیسی!

کتاب چاپی

مطالب کتابش را از کتاب های دیگر چاپیده بود، ولی در شناسنامه کتاب نوشته بود: چاپ اول.

کتاب مدرسه

مثل اینکه معلم ما با کتاب میانه خوبی ندارد.

امروز وقتی لای کتابم را باز کردم، خیلی ناراحت شد. آنقدر که مرا از سر جلسه امتحان بیرون انداخت.


برچسب‌ها: طنز